باران مموش من و هادیباران مموش من و هادی، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه سن داره

باران موش اوچولوی آمون جون و امون جون

سفارش تخت و کمد باران جونمممممممممممم

 نفس مامان نمی دونی چقد برای تخت و کمد گشتیم از هیچ کدومشون خوشمون نمیومد یافت آباد رفتیم دلاوران رفتیم اما هیچی به هیچی یه روز با بابا هادی رفتیم میلاد نور طبقه آخر شرکت بالسا اونجا شعبه داشت از مدل popo خیلی خوشمون اومد خلاصه بعد از کلی تحقیق تصمیم گرفتیم که این مدل و بگیریم از طرف دیگه هم روز 21 شهریور نمایشگاه بین المللی نمایشگاه مادر وکودک بود اونجا اتفاقی شرکت بالسا رو دیدیم تصمیم گرفتیم همونجا قرارداد ببندیم قرار شد 30 مهر برامون تخت وکمد و بیارن مبارکت باشه عشق مامان                مدل تخت وکمد نفسمم اینه      ...
20 آبان 1392

سوغاتی خاله فریبا

بارنم مامانی عاشقتمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا قشنگم تاراو تینا اومدن ایران خاله فریبا هم برای شما سوغاتی فرستاده اما اون موقع هنوز نمیدونستیم که شما پرنسس مامانی به خاطر همین لباسش پسرونس اما خیلی خوشگله مبارکت باشه عشقم ...
16 آبان 1392

لباس زنبوری

سلام بارانم خوبی مامانی ؟ قشنگم یه روز پنجشنبه 29 مرداد یه کم دلم گرفته بود می خواستیم با بابا هادی بریم بهار یه چیز کوچولو واسه شما بخریم اما نرسیدیم شب که بابا هادی اومد خونه گفت امون جونم چشماتو ببند منم که از همه جا بی خبر بودم یه دفعه چشمامو باز کردم دیدم روی میز یه بادی خوشگل با یه سرهمی با چندتا شاخه گله نمیدونی چقد خوشحال شدم من عاشق بابا هادیم که نمیزاره یه کوچولو هم ناراحت باشم مرسی نفسمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم اینم عکس لباس زنبوری بارانم ...
16 آبان 1392

سومین ملاقات با دکتر (چهارمین سونوگرافی)

امروز 23 مرداد سومین وقت ملاقات با دکتر بود با بابا هادی رفتیم طبق معمول یه کم شلوغ بود وقتی رفتیم تو دکتر گفت که باید آزمایش غربالگری دوم و انجام بدی خودش همونجا سونوگرافی کرد و گفت طول دهانه ی رحمم خوبه و نینی هم دختره دوباره کلی کیف کردم بارانم آخه دیدمت دکتر همه ی اجزای بدنتو اندازه گیری کرد و گفت نینی یه کم تپله آخ جون بارانم تپلههههههههههههههههههههههه بعدش آزمایش نوشت که رفتیم آزمایشگاه نیلو انجام دادیم 28 جوابش اومد اینم عکس آزمایش و سونو   ...
5 آبان 1392

تولد مامان ندا

بارانم عشقه مامان 17 مردادتولد منه خونه ی عمو مهدی اینا یه تولد کوچولو گرفتیم واسه بارانه قشنگمم شمع گذاشتم آخه 4 ماهش شده پرنسس مامان اینم کیکمون   این کاپشن خوشگلم عمو مهدی و خاله ندا برای باران جونم خریدن ...
5 آبان 1392

تعیین جنسیت موش اوچولو

سلام وروجکم امروز یعنی 12 مرداد با بابا هادی رفتیم سونوگرافی دکتر حمدی پور که مطمین بشیم شما دختر قشنگه مامان وبابایی وقتی رفتیم تو دراز کشیدم دکتر سریع به منشی گفت بنویس دختر وای برای بار دوم گل از گل من و بابا هادی شکفت خدا جونم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت پرنسسم بی صبرانه منتظر اومدنتیم قشنگم اینم عکس ضربان قلب شماست جیگیلیه من آقای دکتر گفت که شما 14 هفته و 3 روزته ...
5 آبان 1392

بازم معذرت خواهی بابت آپ نکردن وب

سلام قشنگم سلام عشقم سلام عمرم دیگه کار از معذرت خواهی گذشته خیلیا واسم پیغام گذاشتن که نگرانم بودن از همتون شرمندم انقد اینروزا بهم خوش میگذره که وقت نمیکنم بیام وبلاگ و آپ کنم اما الان دیگه شروع میکنم ...
5 آبان 1392

بابا هادی در انتظار حس قشنگ پدر شدن

سلام جوجوی نازم خوبی؟ می خوام از بابا هادی واست بگم نمی دونی که چقد دوست داره با اینکه شما خیلی کوچولو هستی اما دستشو می ذاره رو دل من و کلی باهات حرف میزنه مامانم واسم مجله ی نینی + خریده بود بابا هادیم شزوع کرد به خوندن یه صفحش مربوط به پدرا بود بابا هادیم زودی اون صفحشو کند گفت می خوام یادم باشه هر چند وقت یه بار بخونمش ببین بابا هادی عاشقتههههههههههههههههههههههههههههههههههه اینم عکس اون صفحه ...
9 مرداد 1392

اسب کوچولوی جوجوی ما

سلام فندقم خوبی مامانی جات تو دل مامان راحته؟من که خیلی سعی میکنم مواظبت باشم چون تو همه ی زندگیه من وبابا هادی هستی دیروز 3شنبه بود 8 تیر که تعطیل بود منم کلی حوصلم سر رفته بود بابا هادی گفت آماده شو بریم تیراژه خواب نینیرو دیدم بریم براش یه چیزی بخریم افطارم بیرون میخوریم خلاصه حاضر شدیم و رفتیم یه دور زدیم اما خیلی گشنمون بود تا اذون گفتن رفتیم 2 تا هات چاکلت و کیک خوردیم بعدش گفتیم بریم یه دور دیگه بزنیم توی یه مغازه بابا هادی یه دونه ازین اسبا دید که الاکلنگه وای نمی دونی چقد ناز بود دلم داشت واسش میرفت رفتم تو پرسیدم گفت 230000 تومن ولی خیلی خوشگل بود بابا هادیم که دید من دلم داره ضعف میره رفت تو مغازه خلاصه اون اسب خوش...
9 مرداد 1392